الملا فتح الله الكاشاني

20

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عورت و عبادت اصنام و غير آن از كباير * ( قالُوا ) * گويند از روى تقليد كه * ( وَجَدْنا عَلَيْها ) * يافته‌ايم بر اين عمل زشت * ( آباءَنا ) * پدران خود را * ( وَاللَّه أَمَرَنا ) * و خدا فرموده ما را * ( بِها ) * به اين فاحشه ايشان احتجاج آورده‌اند به اين امر قبيح به دو چيز يكى تقليد آبا دوم افترا بر خداى و او سبحانه از ذكر احتجاج اول ايشان اعراض نموده به جهت ظهور فساد آن و در رد ثانى ميفرمايد كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( صا ) * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ) * امر نميفرمايد بزشتى و ناپسنديده در قول و فعل چه سنت الهى جارى شده كه امر كند بمكارم اخلاق و خصال و محاسن خلال از حسن بصرى روايت است كه ان اللَّه بعث محمدا صلى اللَّه عليه و آله و هم قدرية مجبرة يحملون ذنوبهم على اللَّه يعنى حقتعالى پيغمبر ( صا ) را در وقتى مبعوث گردانيده كه قوم قدريه و مجبره بودند و حمل ذنوب خود ميكردند بر حقتعالى و مصدق اينست كه فرموده * ( إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا ) * امرنا اللَّه بها * ( قُلْ إِنَّ اللَّه لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ) * و چون فعل قبح بر او مستحيل است به جهت عدم داعى و وجود صادف پس چگونه به قبيح امر فرمايد و گويند كه * ( وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَاللَّه أَمَرَنا بِها ) * جواب سؤال مترتباند گوييا فرموده كه ( لما فعلتموها فقالوا اوجدنا عليها آباءنا فقيل و من اين اخذ آباؤكم فقالوا و اللَّه امرنا بها ) و قوله * ( إِنَّ اللَّه لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ) * جواب است از احتجاج ايشان قوله * ( أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّه ما لا تَعْلَمُونَ ) * انكار است كه متضمن نهى است از افترا به خدا يعنى آيا مىگوييد بر خدا از روى افترا آنچه كه نميدانيد كه او فرموده است از اسناد قبيح به او و اين شهادتست بر آنكه مبنى قول ايشان جهل مفرط است و چون بيان فرمود كه حقتعالى امر نميفرمايد بفحشا كه اسميست جامع جميع قبايح و سيئات در عقب آن بيان چيزى ميفرمايد كه به آن امر فرموده و ميگويد كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) كفار قريش را * ( أَمَرَ رَبِّي ) * امر كرده است پروردگار من * ( بِالْقِسْطِ ) * بعدل و راستى كه وسط از هر امر متجانى از طرفين ( افراط و تفريط ) و گويند مراد بقسط توحيد است كه سر همه راستيها است و اولى آنست كه مراد جميع طاعات و عبادات او سبحانه باشد و اين رد قول مجبره است چه مراد آنست كه حقتعالى ميفرمايد به چيزى كه عقل و راستى و استقامت آن گواهى دهد و چون امر الهى بتوحيد و ساير طاعات تعلق دارد پس محال باشد كه به عدل و توحيد امر كند و بعد از آن جبر خواهد چه او حكيم است آنچه فرمايد مؤيد آن باشد و آنچه نخواهد كاره آن و مانع بندگان از آن و چون از بنده طاعات خواست بدان